فکری به حال ماهی در التهاب کن

بابا برای تشنگی من شتاب کن

دردی عمیق در رگ من تیر می کشد

من را برای ذبح عظیم انتخاب کن

هل من معین توست که لبیک می دهم

امن یجیب های من را مستجاب کن

من روی دستهای تو قد می کشم پدر

از این به بعد روی نبردم حساب کن

داغ جوان چه زود تو را پیر کرده است

با خون من محاسن خود را خضاب کن

گهواره هم که تاب ندارد بدون من

فکری به حال خاطره های رباب کن

وقتش رسیده نیزه ی خود را علم کنند

هفتاد و دومین غزلت را کتاب کن

شاعر: خانم گرجی